سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 میلاد رسول - سبز سبز علوی

تولد پیامبر اسلام

چهارشنبه 88 اسفند 12 ساعت 9:5 عصر

فردا روزی هست که یکی از بزرگترین مردان دنیا از مادر متولد می شه فردا روزی هست که زمین و زمان می خنده چرا که یک نفر که خدا می خواست و خودش می خواست برای نجات بشریت به دنیا میاد الان که دارم اینو می نویسم اول اومد پیام تبریک بذارم اما دیدم اگر چه فردا محمد به دنیا میاد اما دلش خونه دلش از آدمایی که اسم خودشون رو گذاشتن مسلمون خون می شه فردا رو می خوان عید بگیرن دارن به هم دیگه پیام میدن که عیدتون مبارک و تولد نبی مبارک و از این چیزا که همه برا چاپلوسی رد و بدل می کنند و اما دل اون پیغمبرشون رو خون می کنن به راحتی میان اونایی که ادعاشون می شه پیروان راستین محمد هستن دروغ می گن دزدی می کنن و هزارتا کار زشت دیگه انجام می دن بعد که روز تولد این بزرگ مرد تاریخ می رسه پیام تبریک می دن خرج های چند ملیونی می کنن و تو بوق و کرنا می کنن که آره ما پیرو محمد هستیم اما از دین محمد فقط اینو یاد گرفتن که یه چپه ریش بذران و توش یه عالمه شیطون پرورش بدن یاد گرفتن موقع نماز یه دمپایی پاشون کنند و آستیناشون رو بالا بزنن و مثل طوطی شروع کنن زیر لب ذکر گفتن ازز دین محمد راستی و پاکی رو یاد نگرفتن یاد نگرفتن که علی گفته اگه کسی شب سیر بخوابه و همسایش گرسنه باشه اون مسلمون نیست یاد گرفتن و از دین محمد ولایت ولایت کنند ولایت علی رو پیش بکشن به بهانه های مختلف برای استفاده های سیاسی و کثیفشون برای دزدی هاشون از اسم علی و محمد سو استفاده کنند نمی دونم اینا نمی دنن علی سر خوشو تو تنور کرد به خاطر اون بچه یتیم ها نمی دونم اینا نمی دنن یا خوشون رو به نفهمی زدن آره اومدم که تولد محمد رو به شما تبریک بگم اما دیدم از دین محمد یه پوسته بیشتر باقی نمونده که اون پوسته هم داره از بین می ره یه عده که اسم خودشون رو گذاشتن بسیجی دارن ملت رو می چاپن البته تو این بسیجی ها هم آدمای خوبی پیدا می شن که آدم راست راسی دوست داره دستشون رو ماچ کنه و به پاشون بیفته اما آدم بیشترشون رو که می بینه حالش به هم می خوره دوست داره بالا بیاره آره اومدم تولد محمد رو تبریک بگم دیدم به جای اسلام راستین و ناب محمدی اسلام تظاهر اسلام ریا اسلام خود بینی اسلام که نمی شه اسلام دروغ ودزدی تو کشور حاکم شده آره تو این شب عزیز همه خوشحالن دارن جک می گن می خندن یا عروسی گرفتن می زنن و می رقصن اما من نه نهار خوردم نه حوصله شام خوردن دارم دارم می ترککم دارژم منفجر می شم از این همه دروغ حالا هم که اومدم تبریک بگم میلاد رسولو به طور کاملا تصادفی اینا رو تایپ کردم اما چه کار کنم دست خودم نیست دلم خیلی پره دارم از شدت این همه درد و رنج منفجر می شم خدا یعنی تو دوست داری که با دین رسولت اینجوری رفتار بشه خدا آخه تو دوست داری بدی حاکم باشه خدا تم خودت از دس این همه ظلم و ستم خسته نشده خوب اگه خسته نشدی چرا اگه خسته شدی چرا یه کاری نمی کنی خدا این همه سال برای آزادی احقاق حقوق مظلوم خون ریخته شد بس نیست خدا مگه تو تشنه خونی خون حسی ابوذر مالک و علی و اینا ریخته شد بس نیست این همه بنده خوب کشته شدن بس نیست تا کی می خوای صبر کنی خدا تو شب تولد رسولت دارم از دست خودت بنده هات شکایت میکنم دارم از دست این همه ظلم شکایت می کنم آخه این چه عدالتیه آخه خدا این رسمشه که با ما بنده هات اینجوری کنی خدا دلم گرفته پیش کی برم به کی بگم خدا دارم از دست کارای تو دیونه می شم تو که با ما عقل دادی و شعور دادی پس چرا ما 124 هزار فرستادتو کشتیم مگه ما خواهان خوبی نبودیم مگه روح خودت تو وجود ما نبود نکنه روح تو هم خدا دارم دیونه می شم چه جوری می تونم تولد رسولت رو تبریک بگم وقتی همه پیروانش دارن دروغ می گن وقتی همه پیروانش به خاطر فکر خودشون خودشون رو می کشن سنی شیعه رو شیعه سنی رو خدا دلم داره می ترکه خون خونم می خوره

من به کی تبریک بگم میلاد رسول رو به یه مشت آدم قاتل یه مشت آدم که دل و روده و آلت تناسلی شون از دلو رودهاشون آوز شده خدا من شرمم می شه یعنی تو روی رسولت شرمم می شه تولدشو بهش تبریک بگم چون می دونم دل اونم خونه خون

نوشه های یه آدم خنزر پنزری


نوشته شده توسط : حسینی

نظرات ديگران [ نظر]